دستش را برای دست دادن به امام موسی صدر دراز کرد ... دستش را روی سینه گذاشت و به او سلام کرد . زن خواست بسوزاندش .. گفت : ترسيدي كه نجس بشوي؟ گفت : نه ... بلكه خواستم مراقب پاکی تو باشم پ.ن : من عاشق امام موسی صدر هستم ...